ما از این گروه خوشمون میاد


متن ترانه somewere i belong در ادامه مطلب


متن ترانه somewere i belong در ادامه مطلب

برگرفته از و ب http://reviewer.persianblog.ir/post/487
بله قدرت قدرت است چه شاهی در اغوش ان در اید چه فقیهی در بسترش او را بخواهد ... سرانجام همه با نتیجه عمل زشت خود روبرو میشوند و قدرت و ثروت می ماند و فردی دیگر ...
افسانه بیوولف Beowulf داستانی حماسی از سرزمین اسکاندیناوی است که دست مایه داستانها و فیلهای زیادی شده است.
چندی قبل توانستم فیلم انیمیشن را که ساخته "رابرت زمهکیس" با بازی انتونی هاپکینز و انجولینا جولی است را ببینم.
خلاصه داستان ان گونه که من برداشت کردم به این صورت است که:
![]()
در سرزمین دانمارک که دارای پراکندگی ادیان گذشته و استوره ای و دین تازه مسیحیت است، و قلمرو پادشاهی هروتگار است موجود اهریمنیی به نام "گریندل" زندگی میکند که گاها به انها حمله کرده و انها را میکشد و جشنهای انها را به هم میزند. تا اینکه پادشاه از پهلوانان میخواهد تا برای نابودی ان تلاش کنند و ... تا اینکه مبارزی به نام "بیوولف" از راه میرسد و پس از مدتی به همسر شاه علاقمند میشود و در نبردی دستان گرندل را قطع و او را میکشد.
اما در شب بعد مورد حمله مادر کریندل قرار میگیرند و بیوولف برای نبرد
با او به غار تاریکی میرود و انجاست که با اهریمن مونث روبرو میشود اما
اهریمنی در عین زیبایی و دلربایی و شهوت برانگیز که افسون قدرت را در گوش
بیوولف زمزمه میکند.(*1)![]()
بیوولف به کاخ و نزد پادشاه باز میگردد و به همه می گوید که اهریمن مونث را کشته است و شاه (*2 ) پس از انکه او را جانشین خود معرفی می کند خودکشی میکند به این ترتیب پادشاهی و همسر زیبای شاه به او میرسد و پنجاه سال حکومت می کند. و پایان اژدهایی به سرزمین او حمله می کند و بیوولف در مبارزه با اژدها زخمی شدید بر میدارد و پس از کشته شدن اژدها که به صورت مردی طلایی درمی اید و در دیا ناپدید می شود، میمیرد و برادر او به شاهی میرسد. برادر نیز در صحنه پایانی اهریمن زیبای دریا را می بینید و ....(*3)
-- اما برداشت و تفسیر من:
(*1): اهریمن مونث که در اصل بسیار زشت است، نماد شهوت قدرت است که خود را در چشم تشنگان قدرت زیبا و دلربا جلوه میدهد.
گرندل نتیجه هم بستری شاه هروتگار و اهریمن مونث است و پادشاه همواره با این نتیجه نامبلوب و زشت رفتار خود روبروست و در عین تنفر اورا فرند خود میداند.
زمانی که بیوولف گرندل را میکشد و به غار تاریکی میرود تا مادر او را نیز بکشد اهریمن برایش دلربایی میکند و به او وعده پادشاهی میدهد و وعده حمایت خود را اگر برای او پسری بیاورد، یعنی خود را به بیوولف عرضه میکند و از او پسری باردار میشود که همان فرزند اهریمنی بیوولف است. نتیجه جاه طلبی و هم بستری شاه با قدرت.
سرنجام بیوولف هم ناچار است تا با خودش روبرو شود و کشته میشود و این بار فرد بعدیست تا در اغوش طلایی اهریمن قدرت بخوابد.
-----
خانه سیاه است نام یک فیلم مستند است که فروغ فرخزاد در دهه ۱۳۴۰ درباره جذامخانه بابا باغی نزدیک تبریز ساختهاست. این فیلم به سفارش انجمن کمک به جذامیان در شرکت گلستانفیلم ساخته شدهاست. این فیلم مستند، برنده جایزه فستیوال اوبرهازن شد و به عنوان یکی از بهترین آثار مستند سینمایی تاریخ ایران شناخته شده است.

با من چه کردهای؟
عباس معروفی
با یک نگاه.


الفبای درد از لبم می تراود
نه شبنم ، که خون از شبم می ترواد
سه حرف است مضمون سی پاره ی دل
الف ، لام ، میم. از لبم می تراود
چنان گرم هذیان عشقم که آتش
به جای عرق از تبم می تراود
ز دل بر لبم تا دعایی بر آید
اجابت ز هر یاربم می تراود
ز دین ریا بی نیازم ، بنازم
به کفری که از مذهبم می تراود
قیصر امین پور
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها بجرم این که
او سرسپرده میخواست، من دلسپرده بودم
یک عمر میشد آری در ذرهای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب میشد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب میشد ... وقتی غروب میشد ...
کاش آن غروبها را از یاد برده بودم
شاعر علی بهمنی
خوبه بدونیم اون تو 20 سالگی از افریقا مهاجرت میکنه سوئد برای ادامه تحصیل در رشته دندانپزشکی و برای اینکه خرج دانشگاهش دربیاد شبا تو کلوپا دی جی بوده و الانم مطب دندون پزشکی داره
![]()
It's my life take it or leave it
اين زندگي منه، بگيرش يا ولش كن
Set me free what's that crap papa-knew-it-all
آزادم كن، چيه اين چرتي كه كشيش همه چي رو ميدونه
I got my own life you got your own life
من زندگي خودم رو دارم، تو هم زندگي خودتو
Live your life and set me free
زندگي خودتو بكن و منو ول كن
Mind your business and leave my business
حواست به كار خودت باشه و بيخيال كار من شو
You know everything papa-knew-it-all
تو همه چي رو ميدوني اي مرد همه چيز دان
Very little knowledge is dangerous
دانش خيلي كم خطرناكه
Stop bugging me stop bothering me
تموم كن آزار رو، تموم كن مزاحمت رو
Stop bugging me stop forcing me
تموم كن آزار رو، تموم كن مجبور كردن رو
Stop fighting me stop yelling me
تموم كن جنگ با منو، تموم كن فرياد زدن سر منو
It's my life
اين زندگي خودمه
It's my life it's my life my worries
اين زندگي منه، زندگي منه، ناراحتيهاي خودمه
It's my life it's my life my problems
اين زندگي منه، زندگي منه، مشكلات خودمه
It's my life it's my life my worries
اين زندگي منه، زندگي منه، ناراحتيهاي خودمه
It's my life it's my life my problems
اين زندگي منه، زندگي منه، مشكلات خودمه
It's my life do you understand
اين زندگي منه، ميفهمي؟
I live the way I want to live
همونجوري كه مي خوام زندگي ميكنم
I make decisions day and night
روز و شب تصميم ميگيرم
Show me signs and good examples
برام علت و مثالهاي خوب بيار
Stop telling me how to run your business
انقدر نگو كه كارهاتو چطوري انجام بدم
Take a trip to east and west
يه سر به شرق و غرب بزن
You find that you don't know anything
خودت ميفهمي كه هيچي نميدوني
Every's getting tired of you
همه از دستت خسته شدن
Sometimes you have to look and listen
بعضي وقتا بايد نگاهي كني و گوش بدي
You can even learn from me
تو حتي ميتوني از من هم ياد بگيري
Little knowledge is dangerous
كم دونستن خطرناكه
It's my life
اين زندگي منه
It's my life set me free
اين زندگي منه، ولم كن
So you bad so you lie
اين تويي كه بدي، تويي كه دروغ ميگي
What you see is what you get
چيزي كه ميبيني، همونيه كه به دست آوردي
Listen to people and sort things out
به مردم گوش كن و چيزايي رو كه ميشنوي رو بزار كنار هم
Things I do I do them no more
كارايي رو كه ميكنم قرار نيست ديگه بكنم
Things I say I say them no more
حرفايي رو كه ميزنم قرار نيست دوباره بزنم
Changes come once in life
تغيير يكبار در زندگي پيش مياد
It's my life...Stop bugging me stop bothering me
اين زندگي منه ... بس كن آزار رو، بس كن مزاحمت رو
It's my life...Stop forcing me stop yelling at me
اين زندگي منه ... بس كن مجبور كردن منو، بس كن فرياد زدن سر منو
It's my life...it's my life
اين زندگي منه ... اين زندگي منه
It's my life...Stop bugging me stop bothering me
اين زندگي منه ... بس كن آزار رو، بس كن مزاحمت رو
It's my life...Stop
زندگي منه ... بس كن
اول یه نمونه از این عکسارو میذارم


انها با فوتوشاب کار نشدن بلکه یک تکنیک عکاسی هست.
در این روش حتما به یک محیط تاریک نیاز داریم و یک منبع نور
یا
منبع نور متحرک است و دوربین ثابت یا برعکس
تاریخچه اون به آزمایشات علمی فرانک گیلبرت در 1914 بر میگردد که روی دست مصنوعی آزمایش میکرد و می خواست حرکات دست راضبط کند . البته استفاده هنری از این تکنیک در سال 1935 توسط من ری و 1940 توسط باربارا مورگان و در 1949 توسط پابلو پیکاسو دنبال شد و امروزه یکی از مهمترین گرایشات در عکاسی گرافیتی ( نوعی اعتراض خیابانی )و مد میباشد.

ولی اون گرایشی که منو همیشه مجذوب خودش کرده عکاسی منظره است.
ویکی از استادان این رشته انسل ادامز

....................................................................
زندگینامه جناب استاد :
انسل آدامز ۲۰ فوریه ۱۹۰۲ در سانفرانسیسکو به دنیا آمد. پدرش تاجری بود به نام چارلز هیچکاک آدامز. ۱۲ ساله بود که پدر و مادرش به استعداد او در موسیقی پیبردند و مشغول یادگیری پیانو شد. در سال ۱۹۱۶ به عکاسی علاقه مند شد. اولین گزارش تصویریاش را در ۲۰ سالگی به چاپ رساند. اما هنوز آن قدر شیفته عکاسی نبود که پیانو را رها کند، تا آن جا که در ۲۳ سالگی هنوز تصمیم داشت یک پیانیست شود. ۵ سال بعد که با عکاس برجسته آمریکایی پل استراند ملاقات کرد، مصمم شد عکاس شود. از آن به بعد نمایشگاههای زیادی برگزار کرد و مجموعهها و گزارشهای تصویری متنوعی از آمریکا به چاپ رساند. چاپ کتاب مقدمهای بر عکاسی، تأسیس بخش عکاسی موزه هنرهای مدرن نیویورک و برگزاری نمایشگاه انفرادی مکان آمریکایی، از فصلهای کارنامه عکاسی او هستند. انسل آدامز ۲۲ آوریل ۱۹۸۴ در سن ۸۲ سالگی بدلیل نارسایی قلبی که در اثر سرطان وخامت یافته بود درگذشت.
.......................................................


در ادامه یک مقاله از استاد عزیز و گرامی : کیارنگ علایی درباره نقد آثار ادامز رو میذارم

تا حالا دقت کردین هر روزمون با روز دیگه حالو هوامون فرق داره بهتر ه به اول مطلب زیر رو بخونین بعد به سایت زیر برین و بیوریتم امروز خودتونو ببینین
شاید شما هم مثل ما تجربه کرده باشید که بعضی روزها از قدرت و انرژی زیادی
برخورداریم و قادر به انجام هر کاری هستیم و بعضی وقتها آنقدر خسته و بی
رمق هستیم که از انجام کارهای ساده خود نیز رنجور می شویم، گاهی اوقات
سرحال و شاداب هستیم و برعکس بعضی روزها بی دلیل کسل و بی حوصله هستیم و
نیز در مورد قدرت ذهن ما نیز چنین است بعضی روزها خوب یاد می گیریم و حافظه
خوبی داریم و اما در برخی مواقع کندذهن و تنبل می شویم ، براستی چرا چنین
حالتی در ما رخ می دهد؟
جواب: به خاطر وجود
بیوریتم در سیستم بدن ماست که ما تغییر حالت می دهیم، در واقع انرژی
فیزیکی، حالات روحی و وضعیت احساسات ما و نیز توان فکری و قدرت یادگیری و
حتی حس ششم ما همه به شکل دوره ای کم و زیاد می شوند و در وجود انسان سطوح
انرژیهای مختلفی وجود دارد که از بدو تولد فرد شروع به زیاد شدن و سپس کم
شدن و تکرار این دوره ادامه می یابد و تغییر این سیکل ها باعث تغییر حالات
مختلفی در انسان می شود. واژه بیوریتم در واژه نامه آکسفورد به صورت زیر
تعریف شده است: «هر الگوی مکرری از فعالیتهای فیزیکی، احساسی و اداراکی که
بر رفتار انسان اثر می گذارد» و معادل فارسی آن زیست آهنگ نامیده می شود.
........................................
استفاده کاربردی از بیوریتم:
آگاهی
داشتن از وضعیت سطوح انرژی فیزیکی، احساسی و ادراکی می تواند در افزایش
بهره وری فرد کمک کند به عنوان مثال زمان اوج انرژی فیزیکی مناسب برای
کارهای سنگین مسابقات ورزشی و اعمال جراحی و دندانپزشکی است و نیز برای
مدیران و تاجران نیز اتخاذ تصمیم های مهم در دوره مثبت تفکر و ادراک نتیجه
بهتری دارد و مهم تر از این ها دانستن روزهای بحرانی است که فرد باید بیشتر
مراقب خود باشد چون امکان اشتباه و خطا برایش وجود دارد و از انجام کارهای
حساس و پرخطر بپرهیزد.
در ژاپن و آلمان به خلبانها و رانندگان قطارهای
پرسرعت در روزهای بحرانی اجازه کار نمی دهند و حتی در کارهای پرخطر صنعتی
به کارگران در روزهای بحرانی مرخصی می دهند و این باعث شده که آمار حوادث و
تلفات آنها تا حدود 60 درصد کاهش یابد
..............................................
اونوقت تو ایران ما چقدر برای ادما ارزش قایلیم ؟
.................................................
راستی یادم رفت اگه می خواین بیوریتم خودتونو ببینین از اینجا
چطور غار کشف شد :
در سال 1940 چهار نوجوان که تو کوهها بازی میکردن اونجا رو کشف کردند .
در سال 1948 برای بازدید عموم گشایش یافت ولی دانشمندا دیدن در اثر تنفس نقاشیها از بین دارند میرند پس در غارو بستن و با شرکت کداک قرارداد بستن که از نقاشیهای غار عکاسی کنه بعد با کمک اون عکسها نقاشیهارو بازسازی کردند و غار لاسکو مصنوعی طراحی کردند و اسمشو گذاشتن شماره 2
در سال 1983 به روی عموم گشایش یافت.
اگه الان هوس کردید برید تعطیلات از اونجا بازدید کنین بگم به این راحتیا نیست .استاد صفاران که دانشجوی دکترا بوده تو فرانسه و رشتشم مربوط به هنر بوده و از طرف دانشگاه برای بازدید می خواسن برن 6 ماه قبل رزرو کردن بلیطشونو
بعدشم ما قبل از مسافرت به اونجا مثل فضانوردا هستن که می خوان ببرشون ماه چند ماه میبرشون یه جاهایی تمرینشون میدن چطور اونجا بر بیوزنی غلبه کنن و چطور غذا بخخورن و غیره باید یه دوره بریم که چطور از مکانهای تاریخی بازدید کنیم چون تا چمد کیلومتری این دره دوردونی در فرانسه اجازه ساخت و ساز نمیدن و ماشین و جاده هم نیست تا محیط اونجا بکر بمونه
هر کدوم از نقاشی های درون این غار تفسیر و معنای خودشو داره که اینجا مجالی برای شرحش نیست.
........................................
فقط اینو بدونین که هنر برای انسان اولیه اصلن جنبه ترگرمی و تزیین نداشته چون اون اینقدر مشغول مشکلات روزمره زندگی و زنده بودنش و سیر کردن شکمش و ترس از همسایش بوده تو اون دنیای وحشی (مثل ایران الان ما) که وقت نداشته بره سراغ هنر به اون خاطر متاسفم برای خودمون که فرهنگمون هنوز در حد انسان ماقبل تاریخ نگه داشته شده

تک تک برگاشونو بشوره
چند تا حشره باحال و خوشبختم پیدا کنه که اونجا دارن زندگیشونو میکنن و هیچی از غم و غصه نمیفهمن مثل این کفشدوزک باغچه ما

زیباترین جاییکه میشه برای افطار رفت


یه منظره زیبا در جاده که علی رغم میل افراد خانواده اونجا عکاسی کردم(چون هوا در حد استوا گرم بود)

اولین کار سفال اینجانب هنرمند ناشناس

دقت کنید که کار با چرخ نبوده تکنیک پینچ بوده
مایبریجاستنفورد از صاحبان موسسات خط اهن و عاشق اسب و بنیانگذار داشنگاه استنفورد بود.
او با شخصی در مورد اینکه آیا اسب هنگام یورتمه رفتن هر چهار سمش را در آن واحد از زمین بلند می کند یا نه بحث داشت.و سر این موضوع 25 هزار دلار شرط بندی کرده بودند.استنفورد ، مایبریج را به کار گماشا تا روی این موضوع تحقیق کند.
مایبریج از یک پس زمسنه سفید استفاده کرد و دوربینها را طوری طراحی کرد که هنگام حرکت اسب یکی یکی نخهای بسته شده در مسیر پاره شود و دوربینها بطور الکترونیکی به کار بیوفتند .عکسهای او آشکار کرد اسب چه در حال یورتمه و چه در حال تاخت هر چهار سمش را در آن واحد از روی زمین بلند میکند و استنفورد شرط را برد

مایبریج سپس با کمک هزینه دانشگاه پنسیلوانیا عکس از انواع حیوانات و مردان و زنان و بچه ها در حال حرکت برداشت.
![]()


موفقیت جهانی او در این راه مرهون جسارت و اتكای او به خود و همچنین قدرت وی در برقراری ارتباط سریع و عمیق با سوژه هایش است.
مارك برای دستیابی به اهدافش انسان هایی را انتخاب كرد كه نه تنها در حاشیه جوامع اصلی، كه در حاشیه جوامع ابتدایی و بدوی خویش نیز قرار داشتند و به همین دلیل است كه بخش عمده ای از عكس های او را تصاویر تاثیرگذاری از بیماران روانی، تن فروشان، كودكان فراری و بی خانمان هایی از جوامع و فرهنگ های مختلف تشكیل می دهند.
مارك چند سال بر روی پروژه های عكاسی از فرهنگ مردان زن نما و زنان مرد نما، تظاهرات موافقان و مخالفان جنگ، جنبش زنان، كمدین های مقلد و دلالان ازدواج در خیابان چهل و دوم، وقت گذاشت و كار كرد.
نكته برجسته و مشترك اكثر كارهای او پرداختن به حواشی دور از جریان اصلی اجتماع است: «فقط مردم حاشیه اجتماع برای من مهم هستند. من حس نزدیكی و قرابت زیادی با مردمی كه جایگاه برجسته ای در اجتماع نداشته اند، دارم، آنچه كه من بیش از هر چیزی به دنبال نشان دادن آن هستم، زندگی و موجودیت این مردمان است.»
نقطه عطف عكاسی سینمایی او در سال ۱۹۷۳ و هنگامی كه با میلوش فرومن در فیلم «Taking Off» همكاری می كرد رقم خورد.
مارك از فورمن تقاضا كرد تا در فیلم بعدی او «پرواز بر فراز آشیانه فاخته»
كه در بیمارستان روانی اورگان فیلمبرداری می شد نیز همكاری كند، این فیلم
بودجه ای برای استخدام یك عكاس نداشت و مارك فقط در ازای دریافت هزینه هایش
به عكاسی از این فیلم پرداخت:«همیشه دلم می خواست از یك بیمارستان روانی
عكاسی كنم. سلامت و بیماری های روانی همیشه برایم مهم و جالب توجه بوده
است.»
مارك در خلال عكاسی فیلم توانست با ماموران و مدیران آسایشگاه روانی ای كه
به شدت محافظت می شد طرح دوستی بریزد و با نفوذ به سلول ها و اتاق هایی كه
بیماران روانی در آنها نگهداری می شدند، عكس های منحصربه فردی از اجتماع
بیماران روانی تهیه كند كه بعدها در كتاب «سلول ۸۱» به چاپ رسیدند.سلول ۸۱
محلی مرموز برای نگهداری زنان روانی بود كه تحت محافظت ویژه قرار داشت، با
این حال مارك مدت یك ماه در این محل ماند و با زنان روانی ساكن آن زندگی
كرد و قدرت شگفت انگیز خود را در نزدیكی به سوژه نشان داد.فعالیت
فتوژورنالیستی او در همین دوران و با همكاری با مجلاتی مانند مچ (پاریس)
نیویوركر و لایف شكل گرفت اما كارهای عمیق و غیراحساسی او چندان در مجلات
منتشر نشدند و سراغ آنها را باید بیشتر در نمایشگاه ها و كتاب های او گرفت.
این بانوی عكاس ۶۴ ساله بیش از ۳۰ سال به عنوان عكاس و فتوژورنالیست به سراسر جهان سفر كرده و پس از آنكه مدتی به عضویت آژانس عكس «مگنوم» درآمد، در سال ۱۹۸۱ شركت خودش را به ثبت رساند و تاسیس كرد.شهرت او به طور عمده به خاطر مجموعه عكس هایش از هندوستان، به ویژه پروژه «مادر ترزا» و تن فروشان بمبئی است. ورود او به اجتماع تن فروشان بمبئی و عكاسی از آنها ده سال طول كشید.

هنوز در دنیای علم جای بحث است که شطرنج را ایرانیان ابداع کردند یا هندیها
ولی من با این چیزا کاری ندارم
تیتوس بورکهارت تو کتاب هنر مقدس بعد از بررسی چرایی هنر و عرفان هند به یه ایدوئولوژی جالب برای ابداع شطرنج نزد هندیان اشاره میکنه که جالبه مورد توجه قرار بگیره
تعداد عملا بی نهایت انواع ممکن ترکیب مهره ها بر صفحه شطرنج ، تصویر رمزی از امکانات موجود در عالم است.
در این بازی برد با کسی است که بهتر از دیگری امکاناتی که را برای هر حرکت دارد ، پیش بینی میکند .
در کیهان ، چنان که در بازی شطرنج ، هر حرکت ، قطعی و برگشت ناپذیر است و آدمی را به سوی جبر یا اختیار دلالت میکند.
بنابر این پیروزی با کسی است که فرزانه تر باشد.

الان که مثلن تعطیلاته تابستونیمه شروع کردم به بازبینی مجدد فیلمهای مورد علاقه ام
سرتیتر این فیلما باشگاه مشت زنی دیوید فینچر هست که بازم مربوط میشه به قدرت ذهن و تخیل ادم که موضوع مورد علاقه اینجانبه
اولای فیلم براد پیت یه ایده اولوژی جالب رو بیان میکنه .به خدا اگه میتونستم اینطوری زندگی کنم خیلی از مشکلاتم حل شدنی بود .حل شدنی که هیچ اصلن مشکل بوجود نمیومد
جاییکه شخصیت اصلی داستان خونه و اسباب و وسایلشو تو انفجار از دست داده و ناراحته
برد : ما چی هستیم تو این دنیا
شخصیت اصلی : مصرف کننده
برد : همه چیزای دورو برت از بین میره پس مرده شور اون مبلتو ببره با طرح راه راه سبزش
می خوام بگم سعی کن هیچ وقت کامل نشی
از تمام و کمال بودن دست بردار
بذار تحول پیدا کنی
به نتایج کار اهمیتی نده
من ادمم و میتونم اشتباه کنم

یک سکانس عالی تو فیلم آنا کارنینا هست که یه گروه نشستن دور میز و دارن راجع به جمله بالا نظر میدن
بهترین نظر رو کنستانتین دمیتروویچ میده :
کاش همه مردا مثل اون بودن
چقدر دوست داشتنی میشدن
"یک عشق ناخالص از نظر من عشق نیست
تعریف کردن از همسر مرد دیگر امر پسندیده ای است اما داشتن حس شهوانی طمع است
یک جور شکم پرستی است
و سو استفاده از یک چیز مقدس که به ما داده شده است .
بتابراین ما یک نفر را انتخاب میکنیم که انسانیت خودمان را تکمیل کنیم
در غیر اینصورت با احشام و چهارپایان فرقی نداریم"
بعد از گفتن این جملات همه میزنن زیر خنده و با تمسخر بهش میگن : آرمانگرا!
انسانیت تو این دوره زمونه برابر است با آرمانگرایی
و حیوانیت برابر انسانیت
بخصوص اگه ساخت فیلم عالی باشه و به متن تقریبا وفادار مونده باشه
از جمله محبوب ترین رمانهای زندگیم آنا کارنینا بود
یه حس غریبی داشت پر از زخم بود و ظلم و هیولا از هموناییکه قبلن گفتم هر جا دیدین باید جلوشونو بگیرین وگرنه ...
دردناکترین جمله ایکه تو زندگیم شنیدم رو تو این داستان آنا به زن داداشش میگه بعد از اینکه اون فهمیده شوهرش بهش خیانت کرده و از دستش ناراحته :
بهش میگه تو باید اونو ببخشی اون عاشق تو هست و اون کاری کرده فقط بخش وحشی وجود یه مرده
متاسفانه تو ایران خودمونم تو این دوره زمونه هنوز باور خیلی از زنا و مردا اینه
خیلی زنارو دیدم که شوهراشون چشم چرونن ، میگن آخه مرده این جزو خصوصیاتشونه
یا یه روز یه مردی میگفت : حالا اگه من یه اشتباهی کردم باید زنم منو ببخشه ما مردا نمیتونیم خودمونو کنترل کنیم
کی گفته : ممکنه یه زن هم نتونه خودشو کنترل کنه
من فکر میکنم مرد و زن نداره هر ادمی اگه بخواد میتونه درست زندگی کنه و اگه نخواد نمیکنه بقیش بهونس
جاییکه شوهر انا بهش میگه : من حق ندارم راجع به احساسات تو پرس و جو کنم ، اونا مربوط به وجدان تو هستند.
وجدان
وجدان
همینطور که الان بعضی از زنا از مردام بی چشم و رو تر شدن چون دیدن داره بهشون مثلن ظلم میشه
ولی به نظر من تو خیانت روابط بین زن و مرد بخشش جایگاهی نداره بخصوص اگه مردا با پررویی اینو از زنا بخوان
یه کارت پستال قدیمی هم پیدا کردم که مال دوران راهنمایمه و کلی خاطره با هاش دارم
who says nothing is impossible
i am doing nothing for years

تو دوران زندگیم بهترین استادم در هنر نقاشی بوده
اون استاد خوبی بوده من شاگرد خوبی نبودم و نتونستم هنرشو جذب کنم وبعد از اینکه فهمیدم استعدادی در زمینه هنر عملی ندارم رفتم سراغ پژوهش هنر
این دو نمونه کارهای قدیمیم رو هم از جعبه یادگاریهای قدیمیم پیدا کردم تقریبا مال 10سال پیشن
استاد میر صفایی اص لن به ما اجازه نمیداد کپی کنیم باید عکسو میذاشتیم جلومون و ذهنی اونو بزرگ و کوچیک میکردیم الان میبینم بچه ها مثلن میرن کلاس اول طرحو میدن دم مغازه بزرگ کنه بعدم میچسبونن زیر کارو روشو ذغال میزنن و پدر و مادرشونم کلی بهشون افتخار میکنن که بچشون هنرمنده


یکی دیگه از کتابای مورد علاقه دوران کودکیم یه هدیه از دوست عزیزم سمانه بود که اونموقع بندر عباس رفته بودن به خاطر شغل پدرش
امیدوارم الان هرجا هست خوش باشه چون روزای خوشیو با هم داشتیم

دخترای ننه دریا ! رو زمین عشق نموند
خیلی وخ پیش باروبندیلشو بست ، خونه تکوند
دیگه دل مث قدیما عاشق و شیدا نمیشه
تو کتابام دیگه اونجور چیزا پیدا نمیشه
