ما از این گروه خوشمون میاد

ما از این گروه خوشمون میاد چون از جذابیتهای زنانه برای طرفدار پیدا کردن استفاده نمیکنن برای همین فقط مردای واقعی ازشون خوششون میاد و مردای ایرانی ازشون متنفرن و فقط عشق پیت بالن(البته دوستان اعتراض نکنند که ما اینگونه نیستیم ما اکثریت رو میگیم)
وقتی گروه لینکین پارک از اعتماد به نفس و ترک اعتیاد و ترکهای روحی حرف میزنه اونا نمبفهمن چون دنبال سایز اندام دخترای رقاص تو کلیپای پیت بالن

متن ترانه somewere i belong  در ادامه مطلب

ادامه نوشته

خلاقیت شهرداری تبریز برای اکواریم ماهی شب عید

بله قدرت قدرت است


برگرفته از و ب    http://reviewer.persianblog.ir/post/487   

بله قدرت قدرت است چه شاهی در اغوش ان در اید چه فقیهی در بسترش او را بخواهد ... سرانجام همه با نتیجه عمل زشت خود روبرو میشوند و قدرت و ثروت می ماند و فردی دیگر ...

افسانه بیوولف Beowulf داستانی حماسی از سرزمین اسکاندیناوی است که دست مایه داستانها و فیلهای زیادی شده است.

چندی قبل توانستم فیلم انیمیشن  را که ساخته  "رابرت زمه‌کیس" با بازی انتونی هاپکینز و  انجولینا جولی است را ببینم.

خلاصه داستان ان گونه که من برداشت کردم به این صورت است که:

در سرزمین دانمارک که دارای پراکندگی ادیان گذشته و استوره ای و دین تازه مسیحیت است، و قلمرو پادشاهی هروتگار است موجود اهریمنیی به نام "گریندل" زندگی میکند که گاها به انها حمله کرده و انها را میکشد و جشنهای انها را به هم میزند. تا اینکه پادشاه از پهلوانان میخواهد تا برای نابودی ان تلاش کنند و ... تا اینکه مبارزی به نام "بیوولف" از راه میرسد و پس از مدتی به همسر شاه علاقمند میشود و در نبردی دستان گرندل را قطع و او را میکشد.

اما در شب بعد مورد حمله مادر کریندل قرار میگیرند و بیوولف برای نبرد با او به غار تاریکی میرود و انجاست که با اهریمن مونث روبرو میشود اما اهریمنی در عین زیبایی و دلربایی و شهوت برانگیز که افسون قدرت را در گوش بیوولف زمزمه میکند.(*1)

بیوولف به کاخ و نزد پادشاه باز میگردد و به همه می گوید که اهریمن مونث را کشته است و شاه (*2 ) پس از انکه او را جانشین خود معرفی می کند خودکشی میکند به این ترتیب پادشاهی و همسر زیبای شاه به او میرسد و پنجاه سال حکومت می کند. و پایان اژدهایی به سرزمین او حمله می کند و بیوولف در مبارزه با اژدها زخمی شدید بر میدارد و پس از کشته شدن اژدها که به صورت مردی طلایی درمی اید و در دیا ناپدید می شود، میمیرد و برادر او به شاهی میرسد. برادر نیز در صحنه پایانی اهریمن زیبای دریا را می بینید و ....(*3)

-- اما برداشت و تفسیر من:

(*1): اهریمن مونث که در اصل بسیار زشت است، نماد شهوت قدرت است که خود را در چشم تشنگان قدرت زیبا و دلربا جلوه میدهد.

گرندل نتیجه هم بستری شاه هروتگار و اهریمن مونث است و پادشاه همواره با این نتیجه نامبلوب و زشت رفتار خود روبروست و در عین تنفر اورا فرند خود میداند.

زمانی که بیوولف گرندل را میکشد و به غار تاریکی میرود تا مادر او را نیز بکشد اهریمن برایش دلربایی میکند و به او وعده پادشاهی میدهد و وعده حمایت خود را اگر برای او پسری بیاورد، یعنی خود را به بیوولف عرضه میکند و از او پسری باردار میشود که همان فرزند اهریمنی بیوولف است. نتیجه جاه طلبی و هم بستری شاه با قدرت.

سرنجام بیوولف هم ناچار است تا با خودش روبرو شود و کشته میشود و این بار فرد بعدیست تا در اغوش طلایی اهریمن قدرت بخوابد.

-----

خانه سیاه است

خانه سیاه است نام یک فیلم مستند است که فروغ فرخزاد در دهه ۱۳۴۰ درباره جذام‌خانه بابا باغی نزدیک تبریز ساخته‌است. این فیلم به سفارش انجمن کمک به جذامیان در شرکت گلستان‌فیلم ساخته شده‌است. این فیلم مستند، برنده جایزه فستیوال اوبرهازن شد و به عنوان یکی از بهترین آثار مستند سینمایی تاریخ ایران شناخته شده است.


سیب را با عشق گاز بزن.. آدم ارزش بهشت را ندارد...

نگاره: ‏نترس حوااا....
سیب را با عشق گاز بزن.. آدم ارزش بهشت را ندارد...‏
معروف است که حوا آدم را فریب داد و با خوردن سیب از بهشت رانده شده اند و بسیاری گمان می کنند در قرآن هم داستان به همین شکل است.
در قرآن نامی از سیب آورده نشده است و میوه ممنوعه در اکثر تفسیرها گندم است و نه سیب
در قرآن می فرماید که شیطان هر دو را فریب داد و مسئولیت جداگانه ای بر گردن حوا نیست. بنابراین فریبکار بودن و مقصر اصلی بودن زن در ماجرای رانده شدن از بهشت بر اساس قرآن نیست و بیشتر از روایات یهودی و مسیحی آمده است.
اما ماجرای سیب حوا آنقدر همه گیر شده که حتی بسیاری از افراد مذهبی هم آن را باور کرده اند.
البته اشکالی ندارد یک بهانه برای خیال پردازی های شاعرانه است و ساختن تفسیرهای مختلف که رشته ی آن سرِ دراز دارد!!!
اما بهتر است خانم ها در این تهمت ، لااقل خودزنی نکنند!!
نترس حوااا....
سیب را با عشق گاز بزن.. آدم ارزش بهشت را ندارد...

نارنجی من!


نارنجی من!
با دلم چه کرده‌ای
که پسری چموش
کودکی بازیگوش
از ذوق دیدنت
در من بال در می‌آورد؟
سر به هوای بادبادکی
که نخش در دست‌های توست
آسمانش پر از ستاره می‌شود
و خورشید با چشم‌هاش تانگو می‌رقصد

با من چه کرده‌ای؟

عباس معروفی

من فهمیدم هر کسی عاشق یه رنگه

دلم می‌خواست
بین شب‌ها و روزهات
بین دست‌ها و نفس‌هات
بین بوس‌ها و لب‌هات
چنان سرگردان شوم
که نفهمم دنیا کدام طرف می‌چرخد
چرا می‌چرخد
نارنجی!
دلم می‌خواست بین خنده‌ها و موهات
اسم تو را صدا کنم
و وقتی گفتی جانم
جانم را از نبودنت نجات دهم

با یک نگاه.


عباس معروفی میگه

تو که نمی دانی!


وقتی به خوابم می آیی
چه جوری بوی تنت را
نفس می کشم
و عمیق در آغوشت می چرخم
تو که نمی دانی
چه جوری
چال بالای لبت را
می بوسم
و دست هام را می برم توی موهات
عشق من!
تنها خواب مرز ندارد
تاریخ و جغرافیا مرز دارد
مرض دارد
غرض دارد
ادبیات اما
رویا و خیال را بی مرز می کند
و تو هر شب بی پروا
در خوابم راه می روی می خندی
نگاهت می کنم
وقتی به خوابم می آیی
تو که نمی دانی
چه قشنگ برایم
شیرین زبانی می کنی.
راستی!
مرگ هم مرز ندارد
و من برای تو
می میرم
تو که نمی دانی!

ما همه گوژپشتيم

 
 
الان ياد شاهكار بينظير ويكتور هوگو افتادم
گو ژپشت نتردام
تو اين داستان هركي عاشق يه نفره
كلود فرولو و كازيمودو عاشق دختر كولي هستن و دختر كولي عاشق فوبوس
اخر سرم دختره نميفهمه كي واقعن دوسش داشت و از نوع خودازاريايي كه سابقن گفتيم داشت و... در راه اين خودازاريا اعدام شد
فقط ميمونه ويكتور هوگو كه چطوري زندگي روزمره مارو به تصوير كشيده
واقعن كسايكه به علاقه دوطرفه ميرسن خيلي خوشبختن
ماحاضريم مثل دختر كولي به خاطر عشقيكه خودمون اونو عشق ميدونيم بميريم ولي توجهي به كساييكه عاشق مان نداشته باشيم
 
نگاره: ‏الان ياد شاهكار بينظير ويكتور هوگو افتادم
  گو ژپشت نتردام
تو اين داستان هركي عاشق يه نفره 
كلود فرولو و كازيمودو عاشق دختر كولي هستن و دختر كولي عاشق فوبوس
اخر سرم دختره نميفهمه كي واقعن دوسش داشت و از نوع خودازاريايي كه سابقن گفتيم داشت و در راه اين خودازاريا اعدام شد 
فقط ميمونه ويكتور هوگو كه چطوري زندگي روزمره مارو به تصوير كشيده 
واقعن كسايكه به علاقه دوطرفه ميرسن خيلي خوشبختن
ماحاضريم مثل دختر كولي به خاطر عشقيكه خودمون اونو عشق ميدونيم بميريم ولي توجهي به كساييكه عاشق مان نداشته باشيم‏

الف لام میم

الفبای درد از لبم می تراود
نه شبنم ، که خون از شبم می ترواد
سه حرف است مضمون سی پاره ی دل
الف ، لام ، میم. از لبم می تراود
چنان گرم هذیان عشقم که آتش
به جای عرق از تبم می تراود
ز دل بر لبم تا دعایی بر آید
اجابت ز هر یاربم می تراود
ز دین ریا بی نیازم ، بنازم
به کفری که از مذهبم می تراود

قیصر امین پور

اندر احوالات ما

من زنده بودم اما انگار مرده بودم

از بس که روزها را با شب شمرده بودم

 

یک عمر دور و تنها، تنها بجرم این که

او سرسپرده می‌خواست، من دل‌سپرده بودم

 

یک عمر می‌شد آری در ذره‌ای بگنجم

از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

 

در آن هوای دلگیر وقتی غروب می‌شد

گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم

 

وقتی غروب می‌شد ... وقتی غروب می‌شد ...

کاش آن غروب‌ها را از یاد برده بودم

 

شاعر علی بهمنی

اهنگ جدید وب فقط گوش ندین معنیشو بخونین تا روش بحث کنیم

مال دکتر الباینه

خوبه بدونیم اون تو 20 سالگی از افریقا مهاجرت میکنه سوئد برای ادامه تحصیل در رشته دندانپزشکی و برای اینکه خرج دانشگاهش دربیاد شبا تو کلوپا دی جی بوده و الانم مطب دندون پزشکی داره




It's my life take it or leave it

اين زندگي منه، بگيرش يا ولش كن

Set me free what's that crap papa-knew-it-all

آزادم كن، چيه اين چرتي كه كشيش همه چي رو ميدونه

I got my own life you got your own life

من زندگي خودم رو دارم، تو هم زندگي خودتو

Live your life and set me free

زندگي خودتو بكن و منو ول كن

Mind your business and leave my business

حواست به كار خودت باشه و بيخيال كار من شو

You know everything papa-knew-it-all

تو همه چي رو ميدوني اي مرد همه چيز دان

Very little knowledge is dangerous

دانش خيلي كم خطرناكه

Stop bugging me stop bothering me

تموم كن آزار رو، تموم كن مزاحمت رو

Stop bugging me stop forcing me

تموم كن آزار رو، تموم كن مجبور كردن رو

Stop fighting me stop yelling me

تموم كن جنگ با منو، تموم كن فرياد زدن سر منو

It's my life

اين زندگي خودمه

 

It's my life it's my life my worries

اين زندگي منه، زندگي منه، ناراحتي‌هاي خودمه

It's my life it's my life my problems

اين زندگي منه، زندگي منه، مشكلات خودمه

It's my life it's my life my worries

اين زندگي منه، زندگي منه، ناراحتي‌هاي خودمه

It's my life it's my life my problems

اين زندگي منه، زندگي منه، مشكلات خودمه

 

It's my life do you understand

اين زندگي منه، مي‌فهمي؟

I live the way I want to live

همونجوري كه مي خوام زندگي مي‌كنم

I make decisions day and night

روز و شب تصميم مي‌گيرم

Show me signs and good examples

برام علت و مثالهاي خوب بيار

Stop telling me how to run your business

انقدر نگو كه كارهاتو چطوري انجام بدم

Take a trip to east and west

يه سر به شرق و غرب بزن

You find that you don't know anything

خودت ميفهمي كه هيچي نميدوني

Every's getting tired of you

همه از دستت خسته شدن

Sometimes you have to look and listen

بعضي وقتا بايد نگاهي كني و گوش بدي

You can even learn from me

تو حتي ميتوني از من هم ياد بگيري

Little knowledge is dangerous

كم دونستن خطرناكه

It's my life

اين زندگي منه

 

It's my life set me free

اين زندگي منه، ولم كن

So you bad so you lie

اين تويي كه بدي، تويي كه دروغ ميگي

What you see is what you get

چيزي كه ميبيني، همونيه كه به دست آوردي

Listen to people and sort things out

به مردم گوش كن و چيزايي رو كه ميشنوي رو بزار كنار هم

Things I do I do them no more

كارايي رو كه مي‌كنم قرار نيست ديگه بكنم

Things I say I say them no more

حرفايي رو كه ميزنم قرار نيست دوباره بزنم

Changes come once in life

تغيير يكبار در زندگي پيش مياد

 

It's my life...Stop bugging me stop bothering me

اين زندگي منه ... بس كن آزار رو، بس كن مزاحمت رو

It's my life...Stop forcing me stop yelling at me

اين زندگي منه ... بس كن مجبور كردن منو، بس كن فرياد زدن سر منو

It's my life...it's my life

اين زندگي منه ... اين زندگي منه

It's my life...Stop bugging me stop bothering me

اين زندگي منه ... بس كن آزار رو، بس كن مزاحمت رو

It's my life...Stop

زندگي منه ... بس كن

 



its my life!

دوتا موزیک با این عنوان رو  خیلی دوست دارم اولیش مال دکتر الباینه و دومیش مال بونجووی


عکاسی با نور یا light graffiti

اول یه نمونه از این عکسارو میذارم




انها با فوتوشاب کار نشدن بلکه یک تکنیک عکاسی هست.

در این روش  حتما به یک  محیط تاریک نیاز داریم  و یک منبع نور


یا منبع نور متحرک است و دوربین ثابت یا برعکس

تاریخچه اون به آزمایشات علمی  فرانک گیلبرت در 1914 بر میگردد که روی دست مصنوعی آزمایش میکرد و می  خواست حرکات دست راضبط کند . البته  استفاده هنری از این تکنیک در سال 1935 توسط من ری و 1940 توسط باربارا مورگان  و در 1949 توسط پابلو پیکاسو دنبال شد و امروزه یکی از مهمترین گرایشات در عکاسی  گرافیتی ( نوعی اعتراض خیابانی )و مد میباشد.






عکاس منظره - انسل ادامز - او بیش و پیش از این‌که عکاس طبیعت باشد یک ستایش‌گر طبیعت است

میدونید عکاسی گرایشهای مختلف داره : پرتره - منظره - تبلیغاتی - موضوعی و ...

ولی اون گرایشی که منو همیشه مجذوب خودش کرده عکاسی منظره است.

ویکی از استادان این رشته انسل ادامز


....................................................................

زندگینامه جناب استاد :

انسل آدامز ۲۰ فوریه ۱۹۰۲ در سانفرانسیسکو به دنیا آمد. پدرش تاجری بود به نام چارلز هیچکاک آدامز. ۱۲ ساله بود که پدر و مادرش به استعداد او در موسیقی پی‌بردند و مشغول یادگیری پیانو شد. در سال ۱۹۱۶ به عکاسی علاقه مند شد. اولین گزارش تصویری‌اش را در ۲۰ سالگی به چاپ رساند. اما هنوز آن قدر شیفته عکاسی نبود که پیانو را رها کند، تا آن جا که در ۲۳ سالگی هنوز تصمیم داشت یک پیانیست شود. ۵ سال بعد که با عکاس برجسته آمریکایی پل استراند ملاقات کرد، مصمم شد عکاس شود. از آن به بعد نمایشگاه‌های زیادی برگزار کرد و مجموعه‌ها و گزارش‌های تصویری متنوعی از آمریکا به چاپ رساند. چاپ کتاب مقدمه‌ای بر عکاسی، تأسیس بخش عکاسی موزه هنرهای مدرن نیویورک و برگزاری نمایشگاه انفرادی مکان آمریکایی، از فصل‌های کارنامه عکاسی او هستند. انسل آدامز ۲۲ آوریل ۱۹۸۴ در سن ۸۲ سالگی بدلیل نارسایی قلبی که در اثر سرطان وخامت یافته بود درگذشت.

.......................................................


در ادامه یک مقاله از استاد عزیز و گرامی : کیارنگ علایی درباره نقد آثار ادامز رو میذارم

مقاله

امروز چه حالی دارم با بیوریتم

تا حالا دقت کردین هر روزمون با روز دیگه حالو هوامون فرق داره بهتر ه به اول مطلب زیر رو بخونین بعد به سایت زیر برین و بیوریتم امروز خودتونو ببینین

شاید شما هم مثل ما تجربه کرده باشید که بعضی روزها از قدرت و انرژی زیادی برخورداریم و قادر به انجام هر کاری هستیم و بعضی وقتها آنقدر خسته و بی رمق هستیم که از انجام کارهای ساده خود نیز رنجور می شویم، گاهی اوقات سرحال و شاداب هستیم و برعکس بعضی روزها بی دلیل کسل و بی حوصله هستیم و نیز در مورد قدرت ذهن ما نیز چنین است بعضی روزها خوب یاد می گیریم و حافظه خوبی داریم و اما در برخی مواقع کندذهن و تنبل می شویم ، براستی چرا چنین حالتی در ما رخ می دهد؟

جواب: به خاطر وجود بیوریتم در سیستم بدن ماست که ما تغییر حالت می دهیم، در واقع انرژی فیزیکی، حالات روحی و وضعیت احساسات ما و نیز توان فکری و قدرت یادگیری و حتی حس ششم ما همه به شکل دوره ای کم و زیاد می شوند و در وجود انسان سطوح انرژیهای مختلفی وجود دارد که از بدو تولد فرد شروع به زیاد شدن و سپس کم شدن و تکرار این دوره ادامه می یابد و تغییر این سیکل ها باعث تغییر حالات مختلفی در انسان می شود. واژه بیوریتم در واژه نامه آکسفورد به صورت زیر تعریف شده است: «هر الگوی مکرری از فعالیتهای فیزیکی، احساسی و اداراکی که بر رفتار انسان اثر می گذارد» و معادل فارسی آن زیست آهنگ نامیده می شود.


........................................

استفاده کاربردی از بیوریتم:
آگاهی داشتن از وضعیت سطوح انرژی فیزیکی، احساسی و ادراکی می تواند در افزایش بهره وری فرد کمک کند به عنوان مثال زمان اوج انرژی فیزیکی مناسب برای کارهای سنگین مسابقات ورزشی و اعمال جراحی و دندانپزشکی است و نیز برای مدیران و تاجران نیز اتخاذ تصمیم های مهم در دوره مثبت تفکر و ادراک نتیجه بهتری دارد و مهم تر از این ها دانستن روزهای بحرانی است که فرد باید بیشتر مراقب خود باشد چون امکان اشتباه و خطا برایش وجود دارد و از انجام کارهای حساس و پرخطر بپرهیزد.
در ژاپن و آلمان به خلبانها و رانندگان قطارهای پرسرعت در روزهای بحرانی اجازه کار نمی دهند و حتی در کارهای پرخطر صنعتی به کارگران در روزهای بحرانی مرخصی می دهند و این باعث شده که آمار حوادث و تلفات آنها تا حدود 60 درصد کاهش یابد

..............................................

اونوقت تو ایران ما چقدر برای ادما ارزش قایلیم ؟

.................................................

راستی یادم رفت  اگه می خواین بیوریتم خودتونو ببینین از اینجا

بازسازی غارلاسکو

هر کتاب تاریخ هنر رو که بردارید از نقاشیهای ماقبل تاریخ (یعنی قبل از اختراع خط) به عنوان اولین نمونه های هنر (مال 17 هزار سال پیش)مردم یاد شده. یکی از جاهاییکه نمونه این هنر هارو میشه دید غار لاسکو در منطقه دوردونی فرانسه است .

چطور غار کشف شد :

در سال 1940 چهار نوجوان که تو کوهها بازی میکردن اونجا رو کشف کردند .

در سال 1948 برای بازدید عموم گشایش یافت ولی دانشمندا دیدن در اثر تنفس نقاشیها از بین دارند میرند پس در غارو بستن و با شرکت کداک قرارداد بستن که از نقاشیهای غار عکاسی کنه بعد با کمک اون عکسها نقاشیهارو بازسازی کردند و غار لاسکو مصنوعی طراحی کردند و اسمشو گذاشتن شماره 2

در سال 1983 به روی عموم گشایش یافت.

اگه الان هوس کردید برید تعطیلات از اونجا بازدید کنین بگم به این راحتیا نیست .استاد صفاران که دانشجوی دکترا بوده تو فرانسه و رشتشم مربوط به هنر بوده و از طرف دانشگاه برای بازدید می خواسن برن 6 ماه قبل رزرو کردن بلیطشونو

بعدشم ما قبل از مسافرت به اونجا مثل فضانوردا هستن که می خوان ببرشون ماه چند ماه میبرشون یه جاهایی تمرینشون میدن چطور اونجا بر بیوزنی غلبه کنن و چطور غذا بخخورن و غیره باید یه دوره بریم که چطور از مکانهای تاریخی بازدید کنیم چون تا چمد کیلومتری این دره دوردونی در فرانسه اجازه ساخت و ساز نمیدن و ماشین و جاده هم نیست تا محیط اونجا بکر بمونه

هر کدوم از نقاشی های درون این غار تفسیر و معنای خودشو داره که اینجا مجالی برای شرحش نیست.

........................................


فقط اینو بدونین که هنر برای انسان اولیه اصلن جنبه ترگرمی و تزیین نداشته چون اون اینقدر مشغول مشکلات روزمره زندگی و زنده بودنش  و سیر کردن شکمش و  ترس از همسایش بوده تو اون دنیای وحشی (مثل ایران الان ما) که وقت نداشته بره سراغ هنر به اون خاطر متاسفم برای خودمون که فرهنگمون هنوز در حد انسان ماقبل تاریخ نگه داشته شده





باغچه

در این سفر فهمیدم یکی ازبزرگترین نعمتهای الهی اینه که ادم یه باغچه ای داشته باشه تو حیاط که هر وقت دلش گرفت و حوصله هیچیز و هیچکس رو نداشت بره شلنگ ابو برداره بره سراغ باغچه اینقدر به درختا و گلها آب بده تا خفه بشن

تک تک برگاشونو بشوره

چند تا حشره باحال و خوشبختم پیدا کنه که اونجا دارن زندگیشونو میکنن و هیچی از غم و غصه نمیفهمن مثل این کفشدوزک باغچه ما

گزارش سفر

این چند روز که برگشته بودم ولایت طبق عادت چند عکس گرفتم از جاهای مختلف

زیباترین جاییکه میشه برای افطار رفت 


یه منظره زیبا در جاده که علی رغم میل افراد خانواده اونجا عکاسی کردم(چون هوا در حد استوا گرم بود)


اولین کار سفال اینجانب هنرمند ناشناس 


دقت کنید که کار با چرخ نبوده تکنیک پینچ بوده


آیا اسبها هنگام یورتمه رفتن 4 دست و پاشون رو تو هوا نگه میدارن ؟

ادوارد مایبریج از اهالی انگلستان ،هنگامیکه در دهه 1870 به عنوان عکاس و نقشه بردار در سواحل اقیانوس ارام به کار اشتغال داشت با للند استنفورد آشنا شد.

  مایبریج

استنفورد از صاحبان موسسات خط اهن و عاشق اسب و بنیانگذار داشنگاه استنفورد بود.

او با شخصی در مورد اینکه آیا اسب هنگام یورتمه رفتن هر چهار سمش را در آن واحد از زمین بلند می کند یا نه بحث داشت.و سر این موضوع 25 هزار دلار شرط بندی کرده بودند.استنفورد ، مایبریج را به کار گماشا تا روی این موضوع تحقیق کند.

مایبریج از یک پس زمسنه سفید استفاده کرد و دوربینها را طوری طراحی کرد که هنگام حرکت اسب یکی یکی نخهای بسته شده در مسیر پاره شود و دوربینها بطور الکترونیکی به کار بیوفتند .عکسهای او آشکار کرد اسب چه در حال یورتمه و چه در حال تاخت هر چهار سمش را در آن واحد از روی زمین بلند میکند و استنفورد شرط را برد

مایبریج سپس با کمک هزینه دانشگاه پنسیلوانیا  عکس از انواع حیوانات و مردان و زنان و بچه ها در حال حرکت برداشت.







مری الن مارک

علاقه او به سوژه هایی كه اغلب زندگی مردم حاشیه اجتماع و موضوع هایی همچون تن فروشان بمبئی تا كودكان خیابانی سیاتل و كابوی های تگزاس را در برمی گیرد، موجب آفرینش مجموعه تصاویر مستند و ارزشمندی از زندگی و اجتماع دور و بر آدم های مختلف و فرهنگ های متفاوت توسط وی شده است.او در سال ۱۹۶۵ و در آغاز فعالیت خود به عنوان یك عكاس، تصمیم جدی و بلندپروازانه ای گرفت: سفر به كشورهای دور و ناآشنا در آمریكا و كاوش در زندگی مردمان مختلف و تلاش برای به تصویر كشیدن و درك چگونگی زندگی در این جوامع.

موفقیت جهانی او در این راه مرهون جسارت و اتكای او به خود و همچنین قدرت وی در برقراری ارتباط سریع و عمیق با سوژه هایش است.

مارك برای دستیابی به اهدافش انسان هایی را انتخاب كرد كه نه تنها در حاشیه جوامع اصلی، كه در حاشیه جوامع ابتدایی و بدوی خویش نیز قرار داشتند و به همین دلیل است كه بخش عمده ای از عكس های او را تصاویر تاثیرگذاری از بیماران روانی، تن فروشان، كودكان فراری و بی خانمان هایی از جوامع و فرهنگ های مختلف تشكیل می دهند.


حدود ۴۰ سال پیش هدف مارك ساده و روشن بود: «می خواستم از آغاز سفر كنم، در كودكی به هواپیماها می اندیشیدم و درباره آنها خیالپردازی می كردم، پیش از آن كه در یكی از آنها پرواز را تجربه كنم. زمانی كه عكاسی را آغاز كردم تكلیفم با خودم روشن بود و واقعاً به دنبال شناخت فرهنگ های مختلف نه تنها در كشورهای دیگر كه در سرزمین خودم بودم و عكاسی را راهی برای رسیدن به این هدف می دانستم، می خواستم یك بیننده كنجكاو باشم.»
مسیر زندگی حرفه ای مارك با چنین اندیشه و هدفی آغاز شد.

مارك چند سال بر روی پروژه های عكاسی از فرهنگ مردان زن نما و زنان مرد نما، تظاهرات موافقان و مخالفان جنگ، جنبش زنان، كمدین های مقلد و دلالان ازدواج در خیابان چهل و دوم، وقت گذاشت و كار كرد.


نكته برجسته و مشترك اكثر كارهای او پرداختن به حواشی دور از جریان اصلی اجتماع است: «فقط مردم حاشیه اجتماع برای من مهم هستند. من حس نزدیكی و قرابت زیادی با مردمی كه جایگاه برجسته ای در اجتماع نداشته اند، دارم، آنچه كه من بیش از هر چیزی به دنبال نشان دادن آن هستم، زندگی و موجودیت این مردمان است.»

نقطه عطف عكاسی سینمایی او در سال ۱۹۷۳ و هنگامی كه با میلوش فرومن در فیلم «Taking Off» همكاری می كرد رقم خورد.
مارك از فورمن تقاضا كرد تا در فیلم بعدی او «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» كه در بیمارستان روانی اورگان فیلمبرداری می شد نیز همكاری كند، این فیلم بودجه ای برای استخدام یك عكاس نداشت و مارك فقط در ازای دریافت هزینه هایش به عكاسی از این فیلم پرداخت:«همیشه دلم می خواست از یك بیمارستان روانی عكاسی كنم. سلامت و بیماری های روانی همیشه برایم مهم و جالب توجه بوده است.»
مارك در خلال عكاسی فیلم توانست با ماموران و مدیران آسایشگاه روانی ای كه به شدت محافظت می شد طرح دوستی بریزد و با نفوذ به سلول ها و اتاق هایی كه بیماران روانی در آنها نگهداری می شدند، عكس های منحصربه فردی از اجتماع بیماران روانی تهیه كند كه بعدها در كتاب «سلول ۸۱» به چاپ رسیدند.سلول ۸۱ محلی مرموز برای نگهداری زنان روانی بود كه تحت محافظت ویژه قرار داشت، با این حال مارك مدت یك ماه در این محل ماند و با زنان روانی ساكن آن زندگی كرد و قدرت شگفت انگیز خود را در نزدیكی به سوژه نشان داد.فعالیت فتوژورنالیستی او در همین دوران و با همكاری با مجلاتی مانند مچ (پاریس) نیویوركر و لایف شكل گرفت اما كارهای عمیق و غیراحساسی او چندان در مجلات منتشر نشدند و سراغ آنها را باید بیشتر در نمایشگاه ها و كتاب های او گرفت.

این بانوی عكاس ۶۴ ساله بیش از ۳۰ سال به عنوان عكاس و فتوژورنالیست به سراسر جهان سفر كرده و پس از آنكه مدتی به عضویت آژانس عكس «مگنوم» درآمد، در سال ۱۹۸۱ شركت خودش را به ثبت رساند و تاسیس كرد.شهرت او به طور عمده به خاطر مجموعه عكس هایش از هندوستان، به ویژه پروژه «مادر ترزا» و تن فروشان بمبئی است. ورود او به اجتماع تن فروشان بمبئی و عكاسی از آنها ده سال طول كشید.

خلاقیت برای پول دراوردن بیشتر



دانلود فایل

انیمیشن مرد کاغذی

امروز داشتم ارشیو کلیپامو نگاه میکردم چند تاشونو انتخاب کردم برای وب کم کم اگه اپلود بشن میذارم

انیمیشن مرد کاغذی

دانلود فایل

شطرنج ایرانی یا هندی ؟

هنوز در دنیای علم جای بحث است که شطرنج را ایرانیان ابداع کردند یا هندیها

ولی من با این چیزا کاری ندارم

تیتوس بورکهارت تو کتاب هنر مقدس بعد از بررسی چرایی هنر و عرفان هند به یه ایدوئولوژی جالب برای ابداع شطرنج نزد هندیان اشاره میکنه که جالبه مورد توجه قرار بگیره

تعداد عملا بی نهایت انواع ممکن ترکیب مهره ها بر صفحه شطرنج ، تصویر رمزی از امکانات موجود در عالم است.

در این بازی برد با کسی است که بهتر از دیگری امکاناتی که را برای هر حرکت دارد ، پیش بینی میکند .

در کیهان ، چنان که در بازی شطرنج ، هر حرکت ، قطعی و برگشت ناپذیر است و آدمی را به سوی جبر یا اختیار دلالت میکند.

بنابر این پیروزی با کسی است که فرزانه تر باشد.


یه جور دید خوب به زندگی

الان که مثلن تعطیلاته تابستونیمه شروع کردم به بازبینی مجدد فیلمهای مورد علاقه ام

سرتیتر این فیلما باشگاه مشت زنی دیوید فینچر هست که بازم مربوط میشه به قدرت ذهن و تخیل ادم که موضوع مورد علاقه اینجانبه

اولای فیلم براد پیت یه ایده اولوژی جالب رو بیان میکنه .به خدا اگه میتونستم اینطوری زندگی کنم خیلی از مشکلاتم حل شدنی بود .حل شدنی که هیچ اصلن مشکل بوجود نمیومد

جاییکه شخصیت اصلی داستان خونه و اسباب و وسایلشو تو انفجار از دست داده و ناراحته

برد : ما چی هستیم تو این دنیا

شخصیت اصلی : مصرف کننده

برد : همه چیزای دورو برت از بین میره   پس مرده شور اون مبلتو ببره با طرح راه راه سبزش

می خوام بگم سعی کن هیچ وقت کامل نشی

از تمام و کمال بودن دست بردار

بذار تحول پیدا کنی

به نتایج کار اهمیتی نده

من ادمم و میتونم اشتباه کنم


نباید نسبت به زن همسایه طمع کرد

یک سکانس عالی تو فیلم آنا کارنینا هست که یه گروه نشستن دور میز و دارن راجع به جمله بالا نظر میدن

بهترین نظر رو کنستانتین دمیتروویچ میده :

کاش همه مردا مثل اون بودن

چقدر دوست داشتنی میشدن

"یک عشق ناخالص از نظر من عشق نیست

تعریف کردن از همسر مرد دیگر امر پسندیده ای است   اما   داشتن حس شهوانی طمع است

یک جور شکم پرستی است

و سو استفاده از یک چیز مقدس که به ما داده شده است .

بتابراین ما یک نفر را انتخاب میکنیم که انسانیت خودمان را تکمیل کنیم

در غیر اینصورت با احشام و چهارپایان فرقی نداریم"

بعد از گفتن این جملات همه میزنن زیر خنده و با تمسخر بهش میگن : آرمانگرا!

انسانیت تو این دوره زمونه برابر است با آرمانگرایی

و حیوانیت برابر انسانیت

بخشش چه معنایی داره ؟

نمیدونم اگه بعد از سالها که یه رمان رو خوندین و عاشقش شدین و باهاش کلی خاطره داشتین فیلمشو بسازن و ببینین چه حسی بهتون دست میده ؟

بخصوص اگه ساخت فیلم عالی باشه و به متن تقریبا وفادار مونده باشه

از جمله محبوب ترین رمانهای زندگیم آنا کارنینا بود

یه حس غریبی داشت پر از زخم بود و ظلم و هیولا از هموناییکه قبلن گفتم هر جا دیدین باید جلوشونو بگیرین وگرنه ...

دردناکترین جمله ایکه تو زندگیم شنیدم رو تو این داستان آنا به زن داداشش میگه بعد از اینکه اون فهمیده شوهرش بهش خیانت کرده و از دستش ناراحته :

بهش میگه تو باید اونو ببخشی اون عاشق تو هست و اون کاری کرده فقط بخش وحشی وجود یه مرده

متاسفانه تو ایران خودمونم تو این دوره زمونه هنوز باور خیلی از زنا و مردا اینه

خیلی زنارو دیدم که شوهراشون چشم چرونن ، میگن آخه مرده این جزو خصوصیاتشونه

یا یه روز یه مردی میگفت : حالا اگه من یه اشتباهی کردم باید زنم منو ببخشه ما مردا نمیتونیم خودمونو کنترل کنیم

کی گفته : ممکنه یه زن هم نتونه خودشو کنترل کنه

من فکر میکنم مرد و زن نداره هر ادمی اگه بخواد میتونه درست زندگی کنه و اگه نخواد نمیکنه بقیش بهونس

جاییکه شوهر انا بهش میگه : من حق ندارم راجع به احساسات تو پرس و جو کنم ، اونا مربوط به وجدان تو هستند.

وجدان

وجدان

همینطور که الان بعضی از زنا از مردام بی چشم و رو تر شدن چون دیدن داره بهشون مثلن ظلم میشه

ولی به نظر من تو خیانت روابط بین زن و مرد بخشش جایگاهی نداره بخصوص اگه مردا با پررویی اینو از زنا بخوان



Nothing

یه کارت پستال قدیمی هم پیدا کردم که مال دوران راهنمایمه و کلی خاطره با هاش دارم

who says nothing is impossible

i am doing nothing for years

شاگرد خوب

امیدوارم استاد میرصفایی هر جا هست خوشش باشه

تو دوران زندگیم بهترین استادم در هنر نقاشی بوده

اون استاد خوبی بوده من شاگرد خوبی نبودم و نتونستم هنرشو جذب کنم  وبعد از اینکه فهمیدم استعدادی در زمینه هنر عملی ندارم رفتم سراغ پژوهش هنر

این دو نمونه کارهای قدیمیم رو هم از جعبه یادگاریهای قدیمیم پیدا کردم  تقریبا مال 10سال پیشن

استاد میر صفایی اص لن به ما اجازه نمیداد کپی کنیم باید عکسو میذاشتیم جلومون و ذهنی اونو بزرگ و کوچیک میکردیم الان میبینم بچه ها مثلن میرن کلاس اول طرحو میدن دم مغازه بزرگ کنه بعدم میچسبونن زیر کارو روشو ذغال میزنن و پدر و مادرشونم کلی بهشون افتخار میکنن که بچشون هنرمنده

دخترای ننه دریا

یکی دیگه از کتابای مورد علاقه دوران کودکیم یه هدیه از دوست عزیزم سمانه بود که اونموقع بندر عباس رفته بودن به خاطر شغل پدرش

امیدوارم الان هرجا هست خوش باشه چون روزای خوشیو با هم داشتیم


دخترای ننه دریا ! رو زمین عشق نموند

خیلی وخ پیش باروبندیلشو بست ، خونه تکوند

دیگه دل مث قدیما عاشق  و شیدا نمیشه

تو کتابام دیگه اونجور چیزا پیدا نمیشه