علاقه او به سوژه هایی كه اغلب زندگی مردم حاشیه اجتماع و موضوع هایی همچون تن فروشان بمبئی تا كودكان خیابانی سیاتل و كابوی های تگزاس را در برمی گیرد، موجب آفرینش مجموعه تصاویر مستند و ارزشمندی از زندگی و اجتماع دور و بر آدم های مختلف و فرهنگ های متفاوت توسط وی شده است.او در سال ۱۹۶۵ و در آغاز فعالیت خود به عنوان یك عكاس، تصمیم جدی و بلندپروازانه ای گرفت: سفر به كشورهای دور و ناآشنا در آمریكا و كاوش در زندگی مردمان مختلف و تلاش برای به تصویر كشیدن و درك چگونگی زندگی در این جوامع.

موفقیت جهانی او در این راه مرهون جسارت و اتكای او به خود و همچنین قدرت وی در برقراری ارتباط سریع و عمیق با سوژه هایش است.

مارك برای دستیابی به اهدافش انسان هایی را انتخاب كرد كه نه تنها در حاشیه جوامع اصلی، كه در حاشیه جوامع ابتدایی و بدوی خویش نیز قرار داشتند و به همین دلیل است كه بخش عمده ای از عكس های او را تصاویر تاثیرگذاری از بیماران روانی، تن فروشان، كودكان فراری و بی خانمان هایی از جوامع و فرهنگ های مختلف تشكیل می دهند.


حدود ۴۰ سال پیش هدف مارك ساده و روشن بود: «می خواستم از آغاز سفر كنم، در كودكی به هواپیماها می اندیشیدم و درباره آنها خیالپردازی می كردم، پیش از آن كه در یكی از آنها پرواز را تجربه كنم. زمانی كه عكاسی را آغاز كردم تكلیفم با خودم روشن بود و واقعاً به دنبال شناخت فرهنگ های مختلف نه تنها در كشورهای دیگر كه در سرزمین خودم بودم و عكاسی را راهی برای رسیدن به این هدف می دانستم، می خواستم یك بیننده كنجكاو باشم.»
مسیر زندگی حرفه ای مارك با چنین اندیشه و هدفی آغاز شد.

مارك چند سال بر روی پروژه های عكاسی از فرهنگ مردان زن نما و زنان مرد نما، تظاهرات موافقان و مخالفان جنگ، جنبش زنان، كمدین های مقلد و دلالان ازدواج در خیابان چهل و دوم، وقت گذاشت و كار كرد.


نكته برجسته و مشترك اكثر كارهای او پرداختن به حواشی دور از جریان اصلی اجتماع است: «فقط مردم حاشیه اجتماع برای من مهم هستند. من حس نزدیكی و قرابت زیادی با مردمی كه جایگاه برجسته ای در اجتماع نداشته اند، دارم، آنچه كه من بیش از هر چیزی به دنبال نشان دادن آن هستم، زندگی و موجودیت این مردمان است.»

نقطه عطف عكاسی سینمایی او در سال ۱۹۷۳ و هنگامی كه با میلوش فرومن در فیلم «Taking Off» همكاری می كرد رقم خورد.
مارك از فورمن تقاضا كرد تا در فیلم بعدی او «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» كه در بیمارستان روانی اورگان فیلمبرداری می شد نیز همكاری كند، این فیلم بودجه ای برای استخدام یك عكاس نداشت و مارك فقط در ازای دریافت هزینه هایش به عكاسی از این فیلم پرداخت:«همیشه دلم می خواست از یك بیمارستان روانی عكاسی كنم. سلامت و بیماری های روانی همیشه برایم مهم و جالب توجه بوده است.»
مارك در خلال عكاسی فیلم توانست با ماموران و مدیران آسایشگاه روانی ای كه به شدت محافظت می شد طرح دوستی بریزد و با نفوذ به سلول ها و اتاق هایی كه بیماران روانی در آنها نگهداری می شدند، عكس های منحصربه فردی از اجتماع بیماران روانی تهیه كند كه بعدها در كتاب «سلول ۸۱» به چاپ رسیدند.سلول ۸۱ محلی مرموز برای نگهداری زنان روانی بود كه تحت محافظت ویژه قرار داشت، با این حال مارك مدت یك ماه در این محل ماند و با زنان روانی ساكن آن زندگی كرد و قدرت شگفت انگیز خود را در نزدیكی به سوژه نشان داد.فعالیت فتوژورنالیستی او در همین دوران و با همكاری با مجلاتی مانند مچ (پاریس) نیویوركر و لایف شكل گرفت اما كارهای عمیق و غیراحساسی او چندان در مجلات منتشر نشدند و سراغ آنها را باید بیشتر در نمایشگاه ها و كتاب های او گرفت.

این بانوی عكاس ۶۴ ساله بیش از ۳۰ سال به عنوان عكاس و فتوژورنالیست به سراسر جهان سفر كرده و پس از آنكه مدتی به عضویت آژانس عكس «مگنوم» درآمد، در سال ۱۹۸۱ شركت خودش را به ثبت رساند و تاسیس كرد.شهرت او به طور عمده به خاطر مجموعه عكس هایش از هندوستان، به ویژه پروژه «مادر ترزا» و تن فروشان بمبئی است. ورود او به اجتماع تن فروشان بمبئی و عكاسی از آنها ده سال طول كشید.