بازار
یکی دیگه از جاهاییکه بهم انرژی مثبت میده بازاره البته نه از نوع امروزیش و نه از نوع پاساژیش چون اونجاها بازاره برای معامله خیلی چیزا فقط کالا رد و بدل نمیشه
برای گرفتن یا دادن تخفیف پای چیزای دیگه به میونم میاد گاهی اوقات
نود درصد خلق الله هم نیومدن خرید اومدن شماره بگیرن یا بدن
من بازارای دهات شمال رو دوست دارم که هرکی هرچی داشته توخونش رو برمیداره میاره گل و گلدون و ترشی و مربا و تخم مرغ و ظرف و ظروف و چیزای بامزه
یادمه رفته بودیم انزلی بازار قدیم کنار پل قدیمی از فوبیای دوربین هراسی مردم ایران مجبور شدیم دوربین رو گردنمون باشه و دکمشو چیلیک چیلیک فشار بدیم حدود دویست تایی عکس گرفتیم یکی ادمه کله نداشت و یکی پا نداشت و ... خلاصه کلن ده تا عکس درست و درمون از توشون پیدا کردیم اینم یکیش

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 16:29 توسط ...
|
همانام که هستم ........ نافهميدني ........ مثل هر اتفاق