امروز داشتم کتاب "نقد عکس " ترجمه کاوه میر عباسی رو می خوندم که به اسم یه عکاس به نام "پیتر ویتکین"

بر خوردم متاسفانه بنابر قوانین جمهوری ما هیچ عکسی از اون تو کتاب چاپ نشده بود فقط راجع به جهانبینیش توضیح داده بود.

منم یه بهونه گیرم اومد که لب تابو از خواهرام بگیرم و بشینم پاش

"

آثار جوئل ـ پیتر ویتکین اغلب با موضوعاتی همچون مرگ، اجساد، بدنهای مُثله شده، کوتوله ­ها، دوجنسه ­ها،

عجیب­ الخلقه ­ها، معلولان جسمی و دیگر طرد شده­ها شناخته شده­اند. او ادعا می­کند که نگاه و برخوردش در این آثار، از حادثه­ا ی نشأت گرفته است که او در کودکی شاهد آن بوده است؛ تصادفی که جلوی خانه­ ی آنها اتفاق می­افتد و در آن سر از تن دختر کوچکی جدا می­شود.


نکته­ ی برجسته در آثار ویتکین برخورد او با بدن همچون طبیعت بی­جان، و استفاده از آن در ساخت روایت­های مملو از اسطوره، کنایه و تمثیلی است که منبع آنها ادبیات، اساطیر، نقاشیهای رنسانس و باروک، داستانهای مذهبی و ... می­باشد.


          تضاد میان زیبایی ترکیب ظاهری عکسهای ویتکین و محتوای نابهنجارشان، که از جذابیتهای خاص آثار اوست. حتی اگر بخواهیم به موضوعات او «نه» بگوییم، نمی­توانیم اجرهای زیبا، دقیق و با مهارتش را نادیده بگیریم."


ویتکین می­گوید: «در این عصر پرخاشگر و پر از خشونت، تصمیم گرفتم به جای روشنایی، به تاریکی­ها بپردازم همانگونه که گویا ـ Goya ـ و بلیک ـ Blake ـ این کار را کردند ... من آثارم را برای مشوّش کردن مردم خلق نمی­کنم بلکه از مرگ عکسبرداری می­کنم زیرا مرگ قسمتی از زندگی است. من به مرگ نگاه می­کنم زیرا فکر می­کنم که زندگی روی زمین قسمتی از وجود است و مرگ قسمت دیگر آن است».


ویتکین به تصوراتش اجازه می­دهد که وحشی باشند. بله گفتن به مرگ، اجساد تکه تکه شده، عجیب­ الخلقه­ ها، یا هر کدام از دیگر موضوعات از نظر او، پذیرفتن حد اعلای تنوع فرهنگی و احترام قائل بودن برای چیزهایی است که به طور چشمگیری برایتان ناشناخته، نامتعارف و حتی وحشتناک هستند. او همچون سن فرانسیس ـ Saint Francis of Assisi ـ که چرک زخم جذامی­ها را می­خورد تا بر انزجارش فائق آید، با موضوعاتش برخورد می­کند. او با هر چیز نامتعارف، وحشتناک، نفرت­ انگیز و مشمئزکننده­ ای ساخته است؛ حتی مرگ.

  این ادمه نه حیوون


اما آیا عکس­های ویتکین از لاشه­ های بدون سر، دست و پاهای بریده، استخوان­ها و ... مشمئزکننده ­اند؟ ما می­دانیم افرادی که با مرگ قرابت و نزدیکی زیادی دارند می­توانند در همان اتاقی که لاشه­ای وجود دارد، غذا بخورند و مانند همیشه سرحال باشند. پس غیرمنطقی است که بگوییم، مرگ ذاتاً مشمئزکننده و نفرت­ انگیز است. بله البته، ما مرگ را نفرت­ انگیز می­خوانیم تا به آن «نه» بگوییم. چنانچه جامعه­ شناس انگلیسی، جفری گورر ـ Geoffrey Gorer ـ اظهار می­کند؛ مرگ تبدیل به پورنوگرافی جدید شده است، و جانشین سکس، به عنوان بزرگترین تابوی اجتماعی، گشته است.



اگه هنوز دوست دارید ادامه بدید و از این عکاس خوشتون اومده

مقاله کاملتر از اینجا مطالعه کنین

.......................................................................

یادم میاد یه بار به یکی دوستان گفتم ادمای زشت  یا معلول تو این دنیای کثیف جایی ندارن برای زندگی 

مطمعنم کلی فحشم دادین که مجبور شدین عکسشونو ببینین پس ببینین خودشون چه حسی دارن یه عمر تو زندگیشون